صوبائییه :
مریدان ِ این مکتب استاد خود را در حد ِ خاص می شناسند و راه زندگی خود را از شناسه هایی که صوبا تعیین می کند ، انتخاب می کنند .
صوبا دختریست که در نیمه ی اول بیست و اندی ساله ی خود در خانه ایی شِمرونی زیست می کند .
اتاقش ( با حساب سر انگشتی ِ صاحب این سیاهه ) بایستی کمتر از سی متر مربع باشد .
نیمچه ایوانی دارد که ال برنامه هایی برای تبدیل آن به عشرتگاهی تابستانه داشت – متاسفانه تصمیماتش به آب گوزیده و پیچیده - این ایوان که سبک معماری آذری را دارد ، هم اکنون استراحتگاه برادرزاده ی این جانب می باشد . قربونش برم سیبی دو نیم با باباشه ...ماشاءالله ماشاءالله هر روز داره بزرگتر می شه ...ناخون در میاره مثه تراکتور ...قِربانش برم - خب دیگه ، عمه جان بسه ! بر گردیم سر صوبا .
پنجره ی اتاق صوبا که گاه گاهی سبب تفریح سالم ال و کا می شود محل گذر بوق های ناشیانه ی ماست . روزهایی را داشتیم که ذرت از پنجره عبور می دادیم و لباس هایمان را به کثافت می کشاندیم . صندلی ِ خوشحالی ِ صوبا ( هَپی چیر ) در کنار اتاقش همواره جای ِ لم دادن ِ بنده بوده که هدیه ی پدر ناتنی لویس ( فیوز ) به صوباست . دستش درد نکند .
صوبا موهای فرفری دارد که صدقه سر دنیای مدرن بدست آورده . وقتی می خندد دهانش بیشتر به عرض باز می شود ، بر عکس عمه ی خانواده ( ال ) که طول و عرض را یکی کرده و اصوات ناهنجاری به دنیای اطراف منتقل می کند ، خنده هایش معمولی و از ته دل است . (استغفرالله) . دماغش خوش فرم بوده و به صورتش می آید . از چش و چارش هم دیگر نمی گویم ... چون ما خانواده ای سنتی هستیم و من با زن برادر نبایستی روابط حسنه ای داشته باشم . در خانواده ی ما ارتباط حسنه با بعضی عوامل خانواده منع شده و تمجید از این عوامل ِ خاص مکروه اعلام شده .
صوبا دختری درس خوان است که در مواقع امتحان هایش بنده را مورد عنایت قرار داده و به عرش اعلا می برد . مولتی لینگویستیک ( چند زبانه ) بودن صوبا که باعث افتخار خانواده است ، گاه مانع خوشی های عمه ی خانواده می شود . صوبا در کلاس فرانسه بلبل زبانی می کند ، در حالیکه عمه با چهره ای سه در چاهار به دهان استاد چشم می دوزد و عمیقا به مکتب بیلمیرمیسم فکر می کند . ال به علت سفر کاری و گاه قرارهایی با شوهر عمه ی خانواده اش غیبت هایش سر به قله ی دماوند زده و این ترم را پیچانده و اینک هر شب دعا می کند صوبا این ترم را پاس نکند تا دوباره با هم باشند (این هم از مکروهات خانواده است ولی چاره ای نیست ) . صوبا هنرمند است . رنگ به در و دیوار خانه می پاشد و پوسترهایش جهانی شده است ولی به اندازه ی عمه ی خانواده بویی از موسیقی سنتی نبرده – حیف - . خلاقیتش ترس را بر دل اهل هنر می اندازد و گاه کف بر دهان کا می آورد . استعداد عجیبی در پوشیدن لباس های خاص دارد . از منیر جون ( شخص خیالی ال که احتمالا از اشخاص داغان خانواده می باشد ) شنیدم که می گفت : " ال جون ، صوبا با شما چش و هم چشمی داره ها! " . منیر جون هم زن بدی نیست فقط گاهی زر مفت می زند . شما به دل نگیرید .
در مهمانی های خانوادگی ما گاه گاه صوب فیریک زده و از خود رقص های سرخپوستی ارائه می کند و سبب می شود عمه ی خانواده به سنتی بودن این جمع شک برده و از خود بی خود شود و خنده های عجیب کند. ( به قول کا بخار کند ) .
در انتهای مطلب از خصلت خاص صوبا می گویم که از آن به حالت ِ حجارت و انطقام ( دقت کنید که انتقام نیست آ) یاد می کنم که همان منطقی بودن صوبا است . صوبا فکر می کند وبعد تصمیمات عاجلانه و ناعاجزانه می گیرد . منطقش چشم فلک را کور کرده و خانواده ی سنتی ما را از تعجب مثل صابون توی لیف غلتانده . خردش ما را به فاک عظما برده و احساس را در ما خشکانیده . از شوهر عمه – که از زمین داران قَدَر ِ رودبار قصران و لواسانات کوچک و بزرگ و متوسط است خواسته ام تا کود مرغوبی برای صوبا بیاورد ، باشد که احساساتش شکوفا شود و گل دهد . چند شب پیش را به یاد دارم که صوبا حتی بادکنک اش را منطقی در دست داشت . هفت قرآن به میان ( تست سال 84 ، ادبیات آزاد غیرپزشکی ) ، لِنگه ای ندارد .
صوبا دوست من است .
مریدان ِ این مکتب استاد خود را در حد ِ خاص می شناسند و راه زندگی خود را از شناسه هایی که صوبا تعیین می کند ، انتخاب می کنند .
صوبا دختریست که در نیمه ی اول بیست و اندی ساله ی خود در خانه ایی شِمرونی زیست می کند .
اتاقش ( با حساب سر انگشتی ِ صاحب این سیاهه ) بایستی کمتر از سی متر مربع باشد .
نیمچه ایوانی دارد که ال برنامه هایی برای تبدیل آن به عشرتگاهی تابستانه داشت – متاسفانه تصمیماتش به آب گوزیده و پیچیده - این ایوان که سبک معماری آذری را دارد ، هم اکنون استراحتگاه برادرزاده ی این جانب می باشد . قربونش برم سیبی دو نیم با باباشه ...ماشاءالله ماشاءالله هر روز داره بزرگتر می شه ...ناخون در میاره مثه تراکتور ...قِربانش برم - خب دیگه ، عمه جان بسه ! بر گردیم سر صوبا .
پنجره ی اتاق صوبا که گاه گاهی سبب تفریح سالم ال و کا می شود محل گذر بوق های ناشیانه ی ماست . روزهایی را داشتیم که ذرت از پنجره عبور می دادیم و لباس هایمان را به کثافت می کشاندیم . صندلی ِ خوشحالی ِ صوبا ( هَپی چیر ) در کنار اتاقش همواره جای ِ لم دادن ِ بنده بوده که هدیه ی پدر ناتنی لویس ( فیوز ) به صوباست . دستش درد نکند .
صوبا موهای فرفری دارد که صدقه سر دنیای مدرن بدست آورده . وقتی می خندد دهانش بیشتر به عرض باز می شود ، بر عکس عمه ی خانواده ( ال ) که طول و عرض را یکی کرده و اصوات ناهنجاری به دنیای اطراف منتقل می کند ، خنده هایش معمولی و از ته دل است . (استغفرالله) . دماغش خوش فرم بوده و به صورتش می آید . از چش و چارش هم دیگر نمی گویم ... چون ما خانواده ای سنتی هستیم و من با زن برادر نبایستی روابط حسنه ای داشته باشم . در خانواده ی ما ارتباط حسنه با بعضی عوامل خانواده منع شده و تمجید از این عوامل ِ خاص مکروه اعلام شده .
صوبا دختری درس خوان است که در مواقع امتحان هایش بنده را مورد عنایت قرار داده و به عرش اعلا می برد . مولتی لینگویستیک ( چند زبانه ) بودن صوبا که باعث افتخار خانواده است ، گاه مانع خوشی های عمه ی خانواده می شود . صوبا در کلاس فرانسه بلبل زبانی می کند ، در حالیکه عمه با چهره ای سه در چاهار به دهان استاد چشم می دوزد و عمیقا به مکتب بیلمیرمیسم فکر می کند . ال به علت سفر کاری و گاه قرارهایی با شوهر عمه ی خانواده اش غیبت هایش سر به قله ی دماوند زده و این ترم را پیچانده و اینک هر شب دعا می کند صوبا این ترم را پاس نکند تا دوباره با هم باشند (این هم از مکروهات خانواده است ولی چاره ای نیست ) . صوبا هنرمند است . رنگ به در و دیوار خانه می پاشد و پوسترهایش جهانی شده است ولی به اندازه ی عمه ی خانواده بویی از موسیقی سنتی نبرده – حیف - . خلاقیتش ترس را بر دل اهل هنر می اندازد و گاه کف بر دهان کا می آورد . استعداد عجیبی در پوشیدن لباس های خاص دارد . از منیر جون ( شخص خیالی ال که احتمالا از اشخاص داغان خانواده می باشد ) شنیدم که می گفت : " ال جون ، صوبا با شما چش و هم چشمی داره ها! " . منیر جون هم زن بدی نیست فقط گاهی زر مفت می زند . شما به دل نگیرید .
در مهمانی های خانوادگی ما گاه گاه صوب فیریک زده و از خود رقص های سرخپوستی ارائه می کند و سبب می شود عمه ی خانواده به سنتی بودن این جمع شک برده و از خود بی خود شود و خنده های عجیب کند. ( به قول کا بخار کند ) .
در انتهای مطلب از خصلت خاص صوبا می گویم که از آن به حالت ِ حجارت و انطقام ( دقت کنید که انتقام نیست آ) یاد می کنم که همان منطقی بودن صوبا است . صوبا فکر می کند وبعد تصمیمات عاجلانه و ناعاجزانه می گیرد . منطقش چشم فلک را کور کرده و خانواده ی سنتی ما را از تعجب مثل صابون توی لیف غلتانده . خردش ما را به فاک عظما برده و احساس را در ما خشکانیده . از شوهر عمه – که از زمین داران قَدَر ِ رودبار قصران و لواسانات کوچک و بزرگ و متوسط است خواسته ام تا کود مرغوبی برای صوبا بیاورد ، باشد که احساساتش شکوفا شود و گل دهد . چند شب پیش را به یاد دارم که صوبا حتی بادکنک اش را منطقی در دست داشت . هفت قرآن به میان ( تست سال 84 ، ادبیات آزاد غیرپزشکی ) ، لِنگه ای ندارد .
صوبا دوست من است .
No comments:
Post a Comment