تنهایی ام با کور سوی ماه ِ نیم خفته ی پشت ابر ٬ دم خور بود .
افکارم با گردش انگشتانت بر پرده های زیرین ِ سازت ٬ هم خواب بود .
دستان ِ اشک ریزانم بر افکارت حسادت می کرد .
کجایی ای رفیق ؟
که مرا با خود تا آسمان ِ پر ستاره می بری و با تنی داغ تر از سطح خاکستری ِ خورشید باز می گردانی؟
دلتنگم .
افکارم با گردش انگشتانت بر پرده های زیرین ِ سازت ٬ هم خواب بود .
دستان ِ اشک ریزانم بر افکارت حسادت می کرد .
کجایی ای رفیق ؟
که مرا با خود تا آسمان ِ پر ستاره می بری و با تنی داغ تر از سطح خاکستری ِ خورشید باز می گردانی؟
دلتنگم .
No comments:
Post a Comment